اشعار صوفي
 
 
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي
 
جاده ای پر پیچ و خم بسیار سبز با شیب بسیار تند

نمیدانستیم به کجا میرویم درخیال خود منتظر هتل یا رستورانی در بالای کوهستان بودیم

شاید هم منطقه ای تفریحی مانند بام تهران

اما در بلندای کوهستان به دریاچه ای بس زیبا رسیدیم که در میان کوه هایی سر به فلک کشیده و سبز محصور بود بسیار رویایی و زیبا

اما فقط ازکنار آن گذر کردیم شاید در دلمان کمی هم به دوستان چینیمان بد گمان که این همه راه برای این بود که این دریاچه را ببینیم و ...

که در انتهای این جاده ما را پیاده نمودند در حالی که از دریاچه دور شده بودیم

راهی به سوی جنگل دیده میشد اما چنگی به دل نمیزد

در انتهای راه به راهی سنگ چین رسیدیم کمی جالب شد

پس از دو سه پیچ در این سنگ راه تونلی سنگی ما را به هیجان آورد

از تونل خارج شدیم جاده سرازیر شد و در میان جنگل به سمت پایین به راه افتادیم

کمی زیبا بود اما چند قدم که به پایین رفتیم ناگهان بهت ما را فرا گرفت

دره هایی بسیار عمیق در زیر پایمان ما را میخکوب نمود

قلبمان فرو ریخت

وه که چه زیبا بود جنگلی سبز و مه آلود با شیب صد در صد و شاید کمی بیشتر

اما هنوز در راه هایی که روی کوهستان بطور طبیعی وجود داشت قدم برمیداشتیم

مردمان چین بسیار این مکان را تمیز نگه داشته بودند گویا هیچ انسانی بدان قدم نگذاشته

راه کم کم به صخره بدل شد با حفاظهایی از جنس زنجیر

کمی بعد خود را در راه هایی پیدا کردیم که در دیواره های سنگی کوه در میان زمین و آسمان ما را معلق کرده بود

راه هایی از جنس بتن به عرض یک متر، پیچاپیچ به گرداگرد کوهستان چونتای شینکو ما را به پایین دست میبرد

احساس از خود بی خودی یا رهایی از تعلقات، نمیدانم و هنوز هم نمیدانم . . .

کمی پایین تر آبشاری خودنمایی مینمود و غرش او صدایمان را در خود خاموش

به انتهای دره رسیدیم

رودخانه ای در دره ما را با خود همراه کرد

بسیار هنرمندانه از این مناظر بهره برده بودند اهالی چین، پلی سنگی در میان دره زینت بخش این سفر

در انتهای راه دختر چینی با صورتی معصومانه

عکسی یادگاری که مادرش از ما دو نفر انداخت بسیار زیبا شد و دختر از من تشکر کرد

هرچند من از او درخواست نمودم بخاطر عکس!

شاید این منظره مورد انتظار نبود که در انتهای راه هم جلوه ای از شکوه دیگر این کوهستان

آبشاری در انتهای رودخانه و دریاچه ای دیگر

چه خوش بدرقه ای بود این آخرین منظره از کوهستان

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۸/۱۳ساعت 23:31  توسط صوفي  | 
بندری در شمال شانگهای و جنوب پکن

آب و هوایی بسیار دلپذیر

شهری بسیار خلوت با ساحلی بینهایت ساکت و آرام

ویلاهای کنار ساحل هوس انگیز

و زمستانی پر برف در کنار دریا وه که چه زیبا خواهد بود و تو دردرون ویلایی در ساحل و آنجا در بیرون 2 متر برف

اهالی بسیار آرام و فروشگاههای ساحلی با محصولات دریایی از ماهی گرفته تا مروارید های رنگارنگ

هیچ چیز بدرد نخوری در آنجا یافت نمیشد چرا که حتی صدفهای خرد شده زینت مغازه ها بود

اما با نهایت هنر و خلاقیت چنانکه وسوسه خرید یک لحظه از انسان دورنمیشد

قرار گذاشتیم دیگر به فروشگاه نرویم اما ... !

دو چرخه سواری با سه سرنشین بسیار جالب و شوخی اهالی آنجا با ما بسیار جالبتر

انگار سالهای سال از رفاقتمان میگذشت

چقدر انسانها به هم نزدیکند و چقدر وقتی از مرز عبور میکنند غریبه

کاشکی پاسپورت اصلا اختراع نمیشد

وانسان اکنون که میتواند به دیگر جاهای زمین در عرض چند ساعت سفر کند آزاد... !

وقتی نمیتوانست آزاد بود اکنون که میتواند در بند ...

انگار آزادی در دنیا بی معنیست

پس لطفا آزادی را فراموش کن و از زندان و زیبائیهایش بنویس و لذت ببر...

زندانی که قفل شناسنامه و پاسپورت بر درب اتاقی به نام کشور نهاده شده ...

شاید روزی که این قفل شکسته شود و زندانیان رها، دیگر سوختی نمانده باشد تا بار دیگر به چیندائو سفر کنیم

کوهستان چیندائو و خانه های یک دست نارنجی رنگ اندکی دور تر از ساحل، فضای بسیار آراسته ای بوجود میاورد

شهری در طول ساحل کشیده شده با عرض کم

و به قول چینی ها شهری بود (هنها)

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۸/۰۸ساعت 20:14  توسط صوفي  | 
شاهای اسم چینی و شاید درست شانگهای.

نمیدانم مدرنیته غالب بود یا قدمت شاید قدمت خود را در کنجی با وقار احساس مینمود

بازار قدیمی شانگهای چه وقاری داشت و چه احساسی غریبانه

دخترکی با دیدن ما فریاد میزد صد و پنجاه

شمارش فارسی نشان از قدمت و روابط ایران و چین از عصر جاده ابریشم

و درآنجا مردی ما را در آغوش گرفت که از ایرانیم

شاید نانجینگ رود مظهر مدرنیته شرق است که در انتها، منتهی میشود به تی وی تاور

نیویورک شرق به درستی محله منهتن را در خود باز سازی کرده بود

با آسمانخراشهایی بی نظیر

و چه ساحلی رو بروی تی وی تاور گسترده شده

تا نیمه های شب وقتی تمام میهمانان خارجی و اهالی چین به خوابی عمیق فرو رفته ما در آنجا ...

نانجینگ رود را باید دید خیابانی سراسر شادمانی و لبریز از انواع جاذبه ها

و در آخر ترن های اسپید با سرعتی معادل 310 کیلومتر بر ساعت نماد چین پیشرفته

و ما در راه دوباره، هانجو ...

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۸/۰۶ساعت 23:20  توسط صوفي  | 
بهشت هانجو شاید وصف نادرستی نباشد.

دریاچه وست لیک در شهر هانجو کمی بیشا از انتظار رویاییست.

شیخو نامیست که اهالی شهر بدان نام میشناسند آنجا را.

هوایی نه گرم و نه سرد مه آلود و رویایی بسیاز زیبا و تمیز.

درختان بید سر فرود آورده به احترام میهمانان چینی و گردشگران.

شهری مدرن و اروپایی اهالی با فرهنگ و بسیار مودب.

حس نوع دوستی در اینجا بیش از حد متعارف در پکن.



 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۷/۰۹ساعت 7:30  توسط صوفي  | 
امشب کوچه پس کوچه های پکن را گشتم،

در پس دیوارهای مدرن به فاصله ای نه چندان،

زندگی حقیر تر از کپر های سیستان و بلوچستان نمایان،

بوی کله پاچه سگ و استحمام دختری با یک دو پارچ آب سرد در میان حیاط مشرف به کوچه،

اما آرام و امنیت بر قرار و تعارفات شرقی به غریبه های نا همزبان در نیمه های شب دلچسب،

هوای پکن دلگیر و این دل تنگ بیش از پیش دلتنگ دلتنگی های عشق.

 |+| نوشته شده در  ۱۳۹۰/۰۷/۰۴ساعت 20:39  توسط صوفي  | 

خاطرات صوفي بخش اول:

البته قابل ذكر است به علت اينكه اين خاطرات در دست تدوين و نگارش است در بخشهايي منتشر ميشود و چنانچه هر بخش دستخوش ويرايش مجدد شود با اصلاح ودرج شماره ويراش تقديم علاقمندان خواهد شد.

ويرايش اول


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  ۱۳۸۸/۱۱/۰۴ساعت 21:48  توسط صوفي  | 
 
  بالا