|
اشعار صوفي
|
||
|
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي |
شایدم امشب نبود شام شب تار هنوز
شاید امشب که شب هجر و فراق و غم و درد
شاید امشب نبود اوج غم یار هنوز
چه میپرسی که او چون گریه میکرد خودم دیدم که او خون گریه میکرد
به صبح و شام بر شاه شهیدان امام عصر محزون گریه میکرد
نمیدانم چه زخمی داشت بر دل به کوه و دشت و هامون گریه میکرد
نه یاری نه تسلایی به غربت ز اهل عالم افزون گریه میکرد
عجب داغی نهاده بر دل او که از اندازه بیرون گریه میکرد
چه نقشی داشت در سر زآب و آتش که قلبش رود جیهون گریه میکرد
خیالی رفت از سوگش به خاطر که صوفی گشته مجنون گریه میکرد
سراینده: صوفی
شب تاسوعا 1434 ق
|
|