|
اشعار صوفي
|
||
|
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي |
به اميد اينكه بار ديگر بهار به ايران زمين باز گردد
و تمام عاشقان دست در دست معشوق به تماشاي بهار آيند.
بهار آمد بهار ما خزان شد نگار ما زچشم ما نهان شد
چو گل از شوق بلبل كرده تن چاك ز هجران نالهام چون بلبلان شد
همه دامن پر از گل كوهساران زدستم دامنش بي ارغوان شد
قباي سبز بر تن كرده صحرا قباي ما همي خون لبان شد
نگار ما به عيش و نوش در باغ به دست مدعي صيد زبان شد
مگر از آه دامنگير «صوفي»
رقيبم عمر نوشينش خزان شد
سراينده: صوفي
تاريخ: 1386/11/29
|
|