|
اشعار صوفي
|
||
|
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي |
این دیدگان ما به راز پس پرنیا نرسید
کردیم عمر خویش همه جستجوی خویش
محرم جلوه های پست دنیاست محرم ریخته خون شقایق
محرم محرم اسرار بسیار محرم دشمنان بر دوست فائق
محرم ماه حرمت نیست شوم است محرم پر ز خسران دقایق
محرم فتنه دارد تا قیامت محرم کینه ورزی بوده صادق
محرم کشته در خود بهترین را محرم قاتل اکنون و سابق
محرم زجر و داغ مادر عشق محرم طفل شد با عشق لاحق
محرم ماه شب ماه سیاهی محرم شب نمود از دست خود دق
محرم عشق را شد عاقب سوز محرم محو شد عذرا و وامق
محرم شد ز دست خویش غمناک محرم کرده با خود گریه هق هق
محرم آشنا شد با غریبان محرم بر غم صوفیست واثق
|
|