اشعار صوفي
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي
چقدر امشب غرور انگیز و تاریک است
چقدر امشب غرور انگیز و تاریک است
چه راهی دارم امشب سخت باریک است
میان کوه میرقصد صدای زوزه طوفان
بنوش این جام می تا شهر تاریک است
سراینده: صوفی
|
+
| نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۱۷ساعت 23:42  توسط صوفي |
درباره وبلاگ
منوی اصلی
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
نوشته های پیشین
مهر ۱۳۹۹
آبان ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
آرشیو موضوعی
مقدمه كتاب يغماي نگاه
اشعار صوفي
ادب و عرفان
دين و مذهب
خاطرات صوفي
پیوندها
گروه مهندسي صنايع 87 دانشگاه بوعلي
زندگینامه ی شاعران ایرانی
پارسوماش
آخرالزّمان
RSS