اشعار صوفي
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي
نمیدانم چرا غم را بدل همواره میخواهم
نمیدانم چرا غم را بدل همواره میخواهم
نه خوشحالم نه بدحالم دل صد پاره میخواهم
دل دلبر به خون دل، غمش افزون تر از افزون
همی خواهم ولی این آرزو را من چرا همواره میخواهم
|
+
| نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۱۶ساعت 0:0  توسط صوفي |
درباره وبلاگ
منوی اصلی
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
نوشته های پیشین
مهر ۱۳۹۹
آبان ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
آرشیو موضوعی
مقدمه كتاب يغماي نگاه
اشعار صوفي
ادب و عرفان
دين و مذهب
خاطرات صوفي
پیوندها
گروه مهندسي صنايع 87 دانشگاه بوعلي
زندگینامه ی شاعران ایرانی
پارسوماش
آخرالزّمان
RSS