|
اشعار صوفي
|
||
|
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي |
دل از بي خانماني خانه دارد هواي نرگس مستانه دارد
چو بر كويش گذر بنموده اين دل به بوي رد پايش ناله دارد
به دنبال هواي وصل و بويش سري مست ودلي ديوانه دارد
چو شب گشت و چراغم گشت خاموش دل و زلف سياهش قصه دارد
بسان صبحدم سوداي رويش سري شيدا، دلي آشفته دارد
چه گويم وصف آن لبهاي گلگون كه دل از ساغرش پيمانه دارد
چو ياقوتش نگين چشم دل شد به نقشش حاجت ميخانه دارد
بيا «صوفي» و برگير از دلش دل
كه از دستت دلي پر كينه دارد
سراينده: صوفي
تاريخ:۲۴/۱۰/۱۳۸۶
|
|