|
اشعار صوفي
|
||
|
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي |
ياران حديث دل نتوان گفت به هر زبان هم گوش دل بخواهد و هم سوز در بيان
يك عمر داغ بر دل خود ما نهاده ايم تا كي شود ز سوز دل ما كار ما عيان
هم دست در طلب آرزو نهاده ايم هم دل بريده از طلب و نوميد در جهان
يك شب به بيكسي و هجران سحر كنيم روزي به وعده وصل و باشيم بر اين گمان
عاشق حديث دل چه كند كار او بسي مشكلتر است ز كندن بيستون در اين جهان
داغ فراق كشيم يا جور نا رفيق بايد كشيم جور رقيب و همين و همان
بايد كه دست بركشي اي صوفي از اين حديث
تا بيش از اين نگرديده اسرار تو عيان
سراينده: صوفي
تاريخ: 1386/11/11
|
|