اشعار صوفي
 
 
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي
 

طليعه:

سر آغاز می کنم به نامه خويش                        نام دادار در ترانه خويش

سخني چند از براي دلم                              گفته‌ام به سوز و ناله خويش

غرض از سرودن اشعاري كه در پيش روي شماست، اين بوده كه خود شرح حال ماست. نه از کودکی به شعر مي‌پرداختم و نه در نوجواني شعر مي‌ساختم كه در بهار جواني كه با عشق غزالي به خزاني ناگهاني به تاراج رفت طبع شعري آتشناك ما را نصيب گشت

آن يار جفا كار كه مارا                  لب تشنه ز چشمه برده ما را

داده همه طبع شعر ما را                        تا بر سر دار برده ما را

و شبي زمستاني به ندايي آسماني طبع خفته از خواب نوشين بيدار گرديد و مترنم به شعري آتشين:

در بدست آوردنت دادم همه دار و ندار     تا چه سازم بعد ازاين با فقر و، ناسازي يار

 

تا مگر باد زمزمه شعر مرا، خواند بگوش، نگار مرا

 «صوفي» زتركش شعرت پر كن كمان لب        شايد به تير شعر تري صيد وي كنم

هيهات كه گر شيري زپا اوفتد كفتارهاي ناجوانمرد بر او دلير شوند و بر سر كشته او جشني تمام عيار بپا دارند و درد اينجاست كه نه آنقدر همت دارند كه خود بدين طعمه آگهي يابند و ما را چنان طبع بلند است که و شبي زمستاني به ندايي آسماني طبع خفته از خواب نوشين بيدار گرديد و مترنم به شعري آتشين:

به دامت چون فتادم دست بسته            بدست خود رقيبان را خبر كردم


وغافل از بازي روزگار كه چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند


يك نكته اي بگويمت اي شادمان رقيب     رخت عزاي تو گردد هم رخت شاديت


واما در باره خود اشعار چنانچه از قوافي مكرر گرديده، يا وزني به بي‌وزني گفته، دليل، آن است كه معاني زكف نرود و اگر ميخواستيم فقط شعري به كمال و غايت موزون بسرائيم بي آنكه در پي معني برآئيم خوف آن ميرفت كه شعر را رها كرده و به دامن نظم چنگ انداخته باشيم و مارا لقب ناظم ميگشت نه شاعر كه شعر اگر به معني گفتن احساس باشد، هدف است و نظم وسيله‌اي، پس نخواستيم چونان كسي كه در راه كعبه، به بيابان مانده، باشيم چه، عاشق را عار نباشد افتان و خيزان بر در دوست شدن.

وجه ديگر كه خالي از لطف نيست نظم موجود در طبيعت و هم بي‌نظميست، نظم كه پايه خلقت است به بي‌نظمي آراسته اما بغايت زيبا، و ما را اميد هست كه اين اشعار با تمامي نظم و بي‌نظمي آن زيبا جلوه كند و بر دل نشيند.

دوستدار شما صوفی

 |+| نوشته شده در  ۱۳۸۸/۰۷/۱۸ساعت 23:1  توسط صوفي  | 
 
  بالا