|
اشعار صوفي
|
||
|
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي |
به پاي بوس تو اي شاه كشور دلها دف است نغمه و ساز دل همه دلها
جرس بگوش من اين نغمه ساز ميدارد كه دل بسوي تو دارند راكبان محملها
زشوق روي تو اي رضايت جانها سر از قدم نشناسند در ميان منزلها
چنان مقام رضا در كنار تو ماراست كه رشك ما ببرند آن رسيده ساحلها
بهشت را هوس جمع اين فقيران است به اينكه ياد تو آيد درون محفلها
ز رافت تو اگر قطره اي ظهور كند دري دگر نشناسند بر در تو سائلها
عدالت تو شهنشاه عدل و داد چنان به اعتراف فكنده سران عادلها
نه اينكه صوفي تو كرده وصف اوصافت كه وصف كرده همه دشمنان فضائلها
امام رافت و مهري تويي امام رضا
كه مهر تو شده در دوزخم چو حائلها
سراينده: صوفي
تاريخ: 1387/20/8
|
|