اشعار صوفي
 
 
رفتي اي جان چرا نهان رفتي ؟! ........... اي صنم چه سر گران رفتي
 
موضوع مقاله: آيا مولوي شاعر بزرگ پارسي سرا شيعه بوده است؟


بشنو از ني چون حكايت ميكند

براي بررسي اين مطلب كه آيا مولوي شاعر بزرگ پارسي سرا شيعه بوده است؟ به بيت بالا مراجعه نموده و از خود مولانا شاهد ميآوريم، اما قبل از اينكه به اين موضوع بپردازيم بايد مقدمه اي را متذكر شويم و آن اينكه شيعه يا سني بودن مطلبي نيست كه مورد نظر ما باشد بلكه موضوع اين است كه به كساني كه مولانا را سني و يا شيعه به معناي كنوني ميپندارند جوابي درخور گفته باشيم و راهي را روشن نموده باشيم. اينكه مولانا از خلفاي راشدين مطالبي را در مدح و منقبت گفته حرفي نيست دوستان با ديده امروزي و تحليلي ميتوانند بدان مراجعه نمايند، و در مقام قياس با مدحي كه از امام اول شيعيان نموده بدان بنگرند.

او خدو انداخت بر روي علي                افتخار هر نبي و هر ولي

او خدو انداخت بر رويي كه ماه    سجده آرد پيش او در سجده گاه

اما آنچه كه از مذاهب اربعه كاملا بعيد است اين است كه ائمه اثني عشر شيعه را به همان ترتيب كه شيعيان اثني عشري قبول دارند قبول داشته و آنچه كه عقايد خاص شيعه بوده مانند رجعت اميرالمومنين علي عليه السلام را در شعر خود آشكارا فرياد بزنند كه بر طبق روايات صريح شيعه كه در اصول كافي بيان شده است كسي كه به رجعت اعتقاد نداشته باشد شيعه نيست.

اما آنچه كه ميتوان در مورد اوضاع آن زمان گفت اين است كه مرز بندي اهل تسنن روشن بوده كه عموم مردم در دوره مولوي بر اين عقيده بوده اند، اما شيعيان عقيده خود را بر اساس دستورات صريح امامان دوازده گانه عليهم السلام براي حفظ جان و مال و ناموس خود مخفي مينمودند كه اين مطلب نيز اساس و اصل شيعه گري بوده چنانچه در اصول كافي آمده است آنكه تقيه ندارد دين ندارد يعني شيعه نيست . همچنين بسياري از اهل تسنن بدون اينكه علم به وجود چنين مذاهبي داشته باشند هم خلفاي راشدين را قبول داشته و هم امامان شيعه را ، يكي از  اسنادي كه بر اين مدعا وجود دارد كتيبه داخل مسجدالنبي است كه گرداگرد مسجد اسامي امامان شيعه را به همان ترتيب اعتقاد شيعيان نگاشته اند و سلاطين آن زمان و مردم آن زمان هيچ اعتراضي به اين مطلب نداشته اند در حالي كه عموم مردم از ديدگاه امروزي اهل تسنن محسوب ميشده اند. پس با دانستن اين مطالب حال بايد ديد كساني كه در آن زمان عقيده واقعيشان شيعه بوده و در ميان مردم آن زمان با مسالمت زندگي مينمودند چگونه زيركانه اين آثار را براي طالبين حق و حقيقت به يادگار گذاشته اند. قبل از آوردن اين سند حيرت آور كه قطعا خواهيد پرسيد كجا به چاپ رسيده و چيست، اين نكته را متذكر شوم كه احتمالا برادران اهل سنت نيز ممكن است اين مطالب را ببينند لذا توضيح اينكه در هيچ كجاي اين مطالبهيچگونه توهيني به خلفاي راشدين ننموده ايم كه اهل آن نيستيم فقط اين مجال براي بررسي يك مطلب تاريخي-ادبي-مذهبي بكار گرفته شده و هر انسان آزاده و آزاد انديشي ميتواند حرف خود را و عقيده خود را ابراز نمايد نه از جهت مجادله بلكه از جهت گفتمان و تضارب افكار.


قبل از نگاشتن مناسب ديديم ابتدا سند را بيان نماييم

كليات شمس تبريزي جلد 2 نشر پيمان چاپ اول

تصحيح استاد بديع الزمان فروزانفر

صفحه 1168 غزليات،قصائد، شماره 3212

1-اي شاه شاهان جهان الله مولانا علي                         اي نور چشم عاشقان الله مولانا علي

2-حمد است گفتن نام تو اي نور فرخ نام تو                    خورشيد و مه هندوي تو الله مولانا علي

3-خورشيد مشرق خاوري در بندگي بسته كمر                    ماهت غلام نيك پي الله مولانا علي

4-خورشيد باشد ذره اي از خاكدان كوي تو                         درياي عمان شبنمي الله مولانا علي

5-موسي عمران درغمت بنشسته بد دركوي طور                 داوود ميخواندت زبور الله مولانا علي

6-آدم كه نور عالم است عيسي كه پور مريم است    در كوي عشقت در هم است الله مولانا علي

7-داوود را آهن چو موم قدرت نموده كردگار                             زيرا به دل اقرار كرد الله مولانا علي

8-آن نور چشم انبيا احمد كه بد بدر دجا                                ميگفت در قرب دنا الله مولانا علي

9-قاضي و شيخ و محتسب دارد به دل بغض علي           هر سه شدند از دي بري الله مولانا علي

10-گر مقتداي جاهلي كردست در دين جاهلي                         تو مقتداي كاملي الله مولانا علي

11-شاهم علي مرتضي بعدش حسن نجم سما                    خوانم حسين كربلا الله مولانا علي

12-آن آدم آل عبا دانم علي زين العباد                                  هم باقر و صادق گوا الله مولانا علي

13-موسي كاظم هفتمين باشد امام و رهنما                  گويد علي موسي الرضا الله مولانا علي

14-سوي تقي آي و نقي در مهر او عهدي بخوان                   با عسكري رازي بگو الله مولانا علي

15-مهدي سوار آخرين بر خصم بگشايد كمين                          خارج رود زير زمين الله مولانا علي

16-تخم خوارج در جهان ناچيز و ناپيدا شود                        آن شاه چون پيدا شود الله مولانا علي

17-ديو و پري و اهرمن اولاد آدم مرد و زن                           دارند اين سر درد دهن الله مولانا علي

18-اقرار كن اظهار كن مولاي رومي اين سخن                     هر لحظه سر من لدن الله مولانا علي

19-اي شمس تبريزي بيا بر ما مكن جور و جفا

     رخ   را  به   مولانا    نما     الله مولانا علي


در بيت اول امام علي عليه السلام را شاه شاهان لقب داده است اين بيان اشاره دارد به حديثي از خود اميرالمومنين كه فرمود:

منم صاحب دولت دولتها

اصول كافي جلد اول ص 198

علم مولانا بر اين مطالب حيرت آور از عقايد خاص شيعه كه در ادامه بر حيرت شما خواهد افزود انسان را به تامل و فكر فرو خواهد برد و در اينكه بدين آساني در مورد مولانا قضاوتهاي نادرست ميشود و حتي برخي از تندروهاي شيعه مولانا را كافر پنداشته اند انسان را به تعجب وا ميدارد.

بيت دوم، حمد است گفتن نام تو اشاره به حديثي از شيعيان ميباشد كه از اسبغ ابن نباته از ابن عباس از رسول خدا (ص) نقل كرده كه فرمود : ذكر خداوند عبادت است، ذكر من عبادت است، ذكر علي عبادت است و ذكر اماماني كه فرزندان علي ميباشند عبادت است در اينجا اين ذكر را هم رديف ذكر خداوند بيان فرموده است

 الإنصاف فى النص على الأئمة ع ، ص: 483


ابيات 3 تا 7 اشارات واضحي از عقايد صريح شيعه دارد كه تمام انبيا و اوصيا را شيعيان اميرالمومنين (ع) ميدانند تا آنجا كه در اين مقال بايد به حديث نورانيت اولين حديث جلد 26 بحار الانوار  مراجعه نمود.

بيت 8 كه حتي زبان حضرت رسول اكرم (ص) را در معراج به ذكر علي گويا ميداند نيز از عقايد خاص شيعه بوده است كه هيچ كدام از اهل تسنن بدان اعتقادي ندارند براي اين منظور به حديث زير توجه نمائيد.

در كتاب الفين در تفسير آيه 18 سوره نجم:

  لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‏

بدرستي كه از آيات كبراي پروردگار خود مشاهده نمود

اين آيات كبري را چنين معني مينمايد:

هنگام معراج ، پيامبر (ص)در جايى كه جبرئيل  بازماند صورت امير المؤمنين علىّ بن ابيطالب عليه السّلام را ديد و آواز وي را شنيد آراميد و اطمينان پيدا نمود.

                        الفين-ترجمه وجدانى، ص: 864

در بيت 9 مطالبي را بيان نموده است كه از افكار خاص شيعه ميباشد نه كساني كه ضمن قبول داشتن خلفاء راشدين امامان شيعه را هم قبول دارند چرا كه مولانا معتقد بوده است كه هركس بغض علي (ع) را در دل داشته باشد كافر است اين شخص هركه ميخواهد باشد قاضي يعني حاكم شرع در اسلام، شيخ يعني مرجع تقليد يا در اهل تسنن مفتي و صاحب فتوا و محتسب يعني كسي كه در امر شرع امر به معروف و نهي از منكر مينمايد .

در بيت 10 به طعنه كسي كه مقتدا و امام جهالت بوده است را مورد خطاب قرار داده است كه اگر جاهل را صفت مقتدا معني نمائيم و ياء را ياي نكره، در اين صورت اين امام را جاهل فرض نموده ضمنا بر طبق رفتار كلي شيعيان در مصرع اول اين مقتداي جاهل را با ياي نكره ناشناس قلمداد نموده و بدينگونه از ابراز آشكار عقيده خود تقيه نموده است  و اگر جاهلي را جاهليت و جهالت معني نمائيم اين شخص را امام جهالت و يا در اصطلاح شيعيان امام كفر لقب داده و طعن نموده و آشكارا او را به جاهلي كردن در دين متهم نموده است و يا به زبان ديگر به بدعت گذاري در دين و در ادامه به بر حق بودن علي (ع) و اينكه امام و مقتداي كامل  اوست، بنا بر عقيده شيعيان او را انسان كامل فرض نمودهچرا كه اگر انسان كامل نباشد نميتواند مقتداي كامل باشد  و اگر اشكال نمائيم كه مصرع اول اين بيت را نبايد اينگونه معني نمود و اين يك حرف كلي و درست است، اما در مصرع دوم با مقابل قرار دادن علي(ع) اين وجه مورد اشكال نيست چرا كه همگان ميدانند كه وقتي نام علي(ع) ميايد شخصي كه در مقابل او قرار ميگيرد چه كسيست و ضمنا در هر دو مصرع اين دو نفر را مقتدا و رهبر يا خليفه قلمداد نموده است .

اين بيت را در زير دوباره مي آوريم كه مراجعه آسانتر شود.

  گر مقتداي جاهلي كردست در دين جاهلي       تو مقتداي كاملي الله مولانا علي

در ابيات 11 تا 15 به صراحت و به ترتيب نام ائمه دوازده گانه شيعيان را بر زبان رانده و آشكارا آنان را امام و رهنما قلمداد نموده بر خلاف اهل تسنن كه اين بزرگواران را فقط فرزندان پيامبر ميدانند و اگر اكرام نمايند به اين دليل است نه بدليل امام بودن و هدايتگريشان و آشكار است كه امام هدايتگر اطاعتش بر همگان واجب است.

و آنچه كه اعجاب انگيز است بيت 15 ميباشد كه در اين مقوله شكي باقي نميماند كه مولانا اشراف صد در صد بر عقايد شيعه داشته و خود نيز بدان اقرار نموده است و آن اين است كه اولا او اقرار به ظهور امام دوازدهم شيعيان حضرت مهدي (عج) در آخرالزمان و اينكه سوار (پيروز) خواهد بود نموده و در مصرع دوم نيز اقرار به رجعت اميرالمومنين كرده است و گفته در هنگام ظهور امام مهدي علي (ع) از زير زمين خارج خواهد شد كه بسياري از شيعيان عادي نيز بر اين عقيده  وقوف ندارند .

مهدي سوار آخرين بر خصم بگشايد كمين                خارج رود زير زمين الله مولانا علي

 ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب» از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده كه در تفسير آيه
أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ‏

  (جنبنده زمين را براى آنها بيرون مى‏آوريم تا با آنها سخن بگويد)

فرمود: دابة الارض على عليه السّلام است.  و هم در كتاب مزبور از ابو عبد اللَّه جدلى نقل كرده كه گفت:

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: دابة الارض من هستم‏

مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، ص: 1226

و در بيت 16 دوباره بر آشكار شدن امير المومنين (ع) تاكيد نموده و اثر آنرا نيز بر طبق عقيده شيعه بيان نموده است:

تخم خوارج در جهان ناچيز و ناپيدا شود               آن شاه چون پيدا شود الله مولانا علي

در اينجا مطلب ما به پايان ميرسد و هنوز در حيرتم از زواياي پنهان انسانها كه به قول مولانا:
هر كسي از ظن خود شد يار من             از درون من نجست اسرار من

اين چند نكته كه اينجانب برايتان استخراج نمودم تنها قطره اي بود از درياي وجود مولانا كه بر زبان ميتوان برد وگرنه آنچه كه ناگفتنيست هنوز در سينه ما سنگيني مينمايد و تاب گفتن و مجال شنيدن نيست كه الله مولانا علي يعني چه؟؟؟؟!!!!!!

   دوستدار شما
 صوفي

 |+| نوشته شده در  ۱۳۸۸/۰۸/۰۶ساعت 15:52  توسط صوفي  | 
 
  بالا